تبليغاتX
فقط عشق و عشق هم فقط تو


فقط عشق و عشق هم فقط تو





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


موضوعات :


RSS


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :

از کسی که دوسش داری ساده دست نکش

 

ازکسي که دوستش داري ساده دست نکش شايد ديگه هيچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی.

از کسي هم که دوستت داره بي تفاوت عبورنکن چون شايد هيچ وقت هيچ کس تورو مثل اون دوست نداشته باشه.

دوستان عزیز در آخر وبلاگ چیزهایی برای سرگرمی تون گذاشته ام خوشحال می شم نگاهی بندازید

دوستون دارم

فقط عشق و عشق هم فقط تو


نويسنده: تینا مورخ: شنبه یکم تیر 1387 در ساعت: 21:51
|+|

دوستت دارم

د: داشتن تو برای لحظه ای به تمام عمر بی کسی ام می ارزد

و: وابسته تپش های قلبت هستم که به روح ساکن من حیات می بخشد

س: سرسپرده  برق نگاه توام لحظه ای که مرا به آغوش گرمت مهمان می کنی

ت: تک ستاره شب های بی فانوسم شدی زمانی که از خدا تکه ای نور طلب کردم

ت: تپش های قلبم در گرو حضور توست که در رگهای زندگیم جاری ست

د: دوری از تو درد آورترین مجازات دنیاست

ا: آرامش تک تک لحظات زندگی ام به لبخند زیبای تو وابسته ست

ر: روشنی بخش زندگی و رنگ آمیزی زیبا برای رویاهای من هستی

م: معنی دوست داشتن یعنی این......................

 

دوستت دارم

                                                  
نويسنده: تینا مورخ: چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 در ساعت: 18:0
|+|

دوری
 منتظر ديدار تو هستم،

 سهل است بگويم که گرفتار تو هستم،

من در پى اين حادثه غمخوار تو هستم،

 هر چند که دور از مني و من ز تو دورم،

 بر جان تو سوگند که دوستدار تو هستم...

تمی دونم تو هم منو دوست داری یا نه!

تمی دونم تو هم عاشقمی یا نه!

نمی دونم تو هم برام می میری و زنده می شی تا که بیای کنارم یا نه!

نمی دونم چی می گذره تو اون دل کوچیکه تو!

نمی دونم تو هم مثل منی یه عاشق خسته ی تنها که نمی فهمه کسی حرفاشو یا نه!

                          نمی دونم نمی دونم نمی دونم...

نمی دونم باید چیکار کنم با این دل دیوونم...

نمی دونم باید چیکار کنم با اون نگاها و حرکات و رفتارای مرموز تو!!!

                                       یعنی.....؟!

یعنی می شه اون جوری بشه؟!

که تو هم منو دوست داشته باشی؟دلت فقط برای من بزنه؟

زندگی برای تو فقط با من معنا بشه؟یعنی واقعا می شه؟؟

نمی دونم باید چیکار کنم چه جوری راز اون نگاتو چشماتو بر ملا کنم؟

شاید غرور جدا کرده قلبامونو از هم دیگه!

ولی اینو بدون جز تو کسی نمی تونه تو قلب من خونه کنه

جای تو رو بگیره و منو ازت دور بکنه...

خیالتو راحت کنم هستم فقط برای تو برای تو و برای عشق تو...

می مونم منتظرت تا اون روزی که بشم فقط برای تو...


نويسنده: تینا مورخ: چهارشنبه هشتم خرداد 1387 در ساعت: 17:23
|+|

زندگی و کار سرنوشت با همه ی زیبایی اش
...اتوبوس به سنگینی توی ترافیک صبحگاهی راه خودش رو به طرف مرکز شهر باز می کرد.
جوان روستایی رو به پیرمردی که کنارش نشسته بود کرد و پرسید : « ببخشید ساعت چنده ؟ »
پیرمرد ساعت جیبیش رو از توی جیب بغل جلیقه مشکی رنگش درآورد و اون رو چند بار جلوی چشماش جلو و عقب برد تا تونست فاصله مناسب رو پیدا کنه . بعد چشماش رو ریز کرد و به صفحه ساعت خیره شد : « 7 و 40 دیقه س ». و بلافاصله سینه ش رو صاف کرد و ادامه داد : « البته من برای اینکه صبح ها دیر به کارم نرسم ساعتم رو 20دیقه کشیدم جلو. پس الان در واقع ساعت 7 و 20 دیقه س !! ». بعد هم که نگاه متعجب جوون رو دید بادی به غبغب انداخت و متفکرانه اضافه کرد : « این کار رو خانومم اوایل ازدواجمون بهم یاد داد. خیلی موثره. از اون موقع تا حالا هیچوقت توی کارها و قرارهام تاخیر نداشتم ».
جوون روستایی لبخندی زد و گفت : « پیرمرد ! زنت سرت کلاه گذاشته. اینطوری تو رو وادار می کنه که شب ها زودتر بری خونه » و بعد خودش و چند نفری که بالای سر صندلی اونا سرپا وایساده بودن زدن زیر خنده...
پیرمرد در حالیکه ساعت جیبیش رو توی جیب بغل جلیقه مشکی رنگش میذاشت زیرلب زمزمه کرد : « خدا رحمتش کنه ... ».
نجوای پیرمرد توی هیاهوی شهر و همهمه مسافرین گم شد و هیچکس متوجه اون قطره اشکی نشد که روی یقه کتش چکید ...
اتوبوس به سنگینی توی ترافیک صبحگاهی راه خودش رو به طرف مرکز شهر باز می کرد...

عشق واقعی

موزز مندلسون، پدر بزرگ آهنگساز مشهور آلماني،هيچ بهره اي از خوش اندامي نبرده بود.
او نه تنها قامتي كوتاه داشت بلكه گوژپشت هم بود.
روزي او يك تاجر هامبورگي را كه دختر بسيار زيبائي به نام فرومتيه داشت،ملاقات ميكند.
موزز يك دل نه صد دل عاشق او مي شود. اما فرومتيه به خاطر شكل ظاهري اش حتي نيم
نگاهي هم به او نمي كند.
روز رفتن كه فرا رسيد،موزز دل به دريا مي زند و از پله هاي ساختمان،رو به اتاق فرومتيه بالا مي رود تا بلكه فرصتي يافته و براي آخرين بار با او صحبت كند.
فرممتيه تصويري از زيبائي آسماني بود،اما با امتناع خود از نگريستن به او ، غم عالم را به دل موزز نشانده بود.
موزز پس از چندين بار تلاش بي ثمر براي به صحبت كشاندن وي،بالاخره خجولانه از او مي پرسد : آيا شما معتقديد كه پيمان عقد و ازدواج در آسمان ها بسته مي شود؟
فرومتيه كه هنوز كف زمين را مي نگريست ،پاسخ مي دهد : بله شما چي؟
موزز جواب مي دهد : بله من هم معتقدم ،اما ببينيد ، ملائكه به هنگام تولد هر نوزاد پسر ، اسم دختري را كه آن پسر با او ازدواج خواهد كرد به گوشش زمزمه ميكنند.
وقتي من متولد مي شدم ، اسم عروس مرا به گوشم زمزمه كردند و سپس افزودند كه زن شما گوژپشت خواهد بود. درست در همان لحظه و در همان جا به التماس در آمدم و گفتم :
آه خداي من ، داشتن يك زن گوژپشت واقعا يك فاجعه خواهد بود. به درگاهت التماس مي كنم
اي خداي بزرگ ، كه مرا گوژپشت گرداني و او را زيبا .
در همين لحظه فروميته سرش را بالا مي آورد و به چشم هاي موزز مي نگرد،انگار كه عميقا
در خاطرات گذشته غرق شده باشد.
او دستش را به طرف مندلسون دراز مي كند و تا آخر عمر همسر فداكاري براي او مي شود.


نويسنده: تینا مورخ: شنبه سیزدهم بهمن 1386 در ساعت: 21:21
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.k2sms.sub.ir & www.bahar20.sub.ir & +SMSFARSI+

Download Cod Music