من از نسل عشق های آتش گرفته ام
از نسل مردمان درد
از نسل زندگی
که از بذر عاطفه ای قد کشیده ام
من در سرزمین های شرقی با آفتاب طلوع کرده ام و طعم باران را با احساس پنج گانه ام چشیده ام.
من با بادها به دنیا آمده ام و با بادها می میرم و ایمان همزاد من است که با من به دنیا
آمده و با من نمی میرد.
من تمام کودکیم ازعطر شب بوها گیج بوده ام زیر درختان سبز رویا بافته ام وهمه دشتهای خیال را دویده ام.
من جوانیم را در کوچه باغی که نگاهم در راه خاکی آن گم شده است جا گذاشته ام و
یکباره به میان سالی رسیده ام.
من تمام خودم را در خودم یافته ام و هنوز از خودم هزار سال نوری فاصله دارم.
من روز هایم را در تنهایی و سکوت گذرانده ام وشب ها خواب شقایق های عاشق را دیده ام.
من راز گل ها را می دانم و از بهار هزار خاطره دارم.
من سال هاست که عاشقم.
درست از روزی که مادرم سیب را گاز زد و پدرم گندم را عصیان نمود من عاشق شدم.
و سالهاست که نبود پدرم را درد می کشم
و عمریست که زندگی می کنم
و عشق می سوزانم...
خیلی وقته ننوشتم اما الان دوباره می خوام شروع کنم البته اگه اجازه بدین
طي شد اين عمر، تو داني به چه سان؟
پوچ، بس تند، چونان باد دمان
همه تقصير من است اين كه خودم ميدانم
كه نكردم فكري
كه تامل ننمودم روزي، ساعتي، يا آني
كه چه سان ميگذرد عمر گران
كودكي رفت به بازي، به فراغت، به نشاط
فارغ از نيك و بد و مرگ و حيات
همه گفتند كنون تا بچه ست
بگذاريد بخندد شادان
كه پس از اين دگرش فرصت خنديدن نيست
بايدش ناليدن
من نپرسيدم هيچ,
كه پس از اين ز چه رو نتوان خنديدن
نتوان فارغ و وارسته ز غم
همه شادي ديدن
همچو مرغي آزاد، هر زمان بال گشادن
سر هر بام كه شد خوابيدن
من نپرسيدم هيچ
كه پس از اين ز چه رو بايدم ناليدن
هيچكس نيز نگفت، زندگي چيست؟ چرا مي آييم؟
بعد از اين چند صباح به چه سان بايد رفت؟
با كدامين توشه، به سفر بايد رفت؟
من نپرسيدم هيچ هيچكس نيز نگفت
نوجواني سپري گشت به بازي، به فراغت، به نشاط
فارغ از نيك و بد و مرگ و حيات
بعد از آن باز نفهميدم من
كه چه سان عمر گذشت
ليك گفتند همه كه جوان است هنوز
بگذاريد جواني بكند
بهره از عمر برد، كامروايي بكند
بگذاريد كه خوش باشد و مست
بعد از اين باز ورا عمري هست
يك نفر بانگ برآورد كه او
از هم اكنون بايد فكر آينده كند
ديگري آوا داد كه چو فردا بشود، فكر فردا بكند
سومي گفت: همانگونه كه ديروزش رفت
بگذرد امروزش، همچنين فردايش
با همه اين احوال من نپرسيدم هيچ،
كه چه سان دي بگذشت
آن همه قدرت و نيروي عظيم
به چه ره مصرف گشت
نه تفكر، نه تعمق، نه انديشه دمي
عمر بگذشت به بي حاصلي و مسخرگي
چه تواني كه ز كف دادم مفت
من نفهميدم و كس نيز مرا هيچ نگفت
قدرت عهد شباب
ميتوانست مرا تا به خدا پيش برد
ليك بيهوده تلف گشت جواني هيهات
آن كساني كه نميدانستند،
زندگي يعني چه رهنمايم بودند
عمرشان طي ميگشت، ب
يخود و بيهوده و مرا ميگفتند،
كه چو آنها باشم كه چو آنها دائم،
فكر خوردن باشم فكر گشتن باشم،
فكر تامين معاش فكر ثروت باشم،
فكر يك زندگي بي جنجال فكر همسر باشم
كس مرا هيچ نگفت: زندگي ثروت نيست
زندگي داشتن همسر نيست،
زندگاني كردن فكر خود بودن نيست
من نفهميدم و كس نيز مرا هيچ نگفت
كه صد افسوس كه چون عمر گذشت
معنيش ميفهمم حال ميدانم
هدف از زيستن اين است رفيق
من شدم خلق كه با عزمي جزم
پاي از بند هواها گسلم،
پاي در راه حقايق بنهم
با دمي آسوده، فارغ از شهوت و آز و حسد و كينه و بخل
مملو از عشق و جوانمردي و زهد
در ره كشف حقايق كوشم
شربت جرات و اميد و شهادت نوشم
اي صد افسوس كه چون عمر گذشت
معنيش ميفهمم كاين سه روز از عمرم
به چه ترتيب گذشت:
كودكي بي حاصل، نوجواني باطل، وقت پيري غافل
به بياني ديگر
كودكي در غفلت، نوجواني شهوت، وقت پيري حسرت
***
""افسانه جلوه مقدم

ازکسي که دوستش داري ساده دست نکش شايد ديگه هيچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی.
از کسي هم که دوستت داره بي تفاوت عبورنکن چون شايد هيچ وقت هيچ کس تورو مثل اون دوست نداشته باشه.
دوستان عزیز در آخر وبلاگ چیزهایی برای سرگرمی تون گذاشته ام خوشحال می شم نگاهی بندازید
دوستون دارم
فقط عشق و عشق هم فقط تو
|
د: داشتن تو برای لحظه ای به تمام عمر بی کسی ام می ارزد و: وابسته تپش های قلبت هستم که به روح ساکن من حیات می بخشد س: سرسپرده برق نگاه توام لحظه ای که مرا به آغوش گرمت مهمان می کنی ت: تک ستاره شب های بی فانوسم شدی زمانی که از خدا تکه ای نور طلب کردم ت: تپش های قلبم در گرو حضور توست که در رگهای زندگیم جاری ست د: دوری از تو درد آورترین مجازات دنیاست ا: آرامش تک تک لحظات زندگی ام به لبخند زیبای تو وابسته ست ر: روشنی بخش زندگی و رنگ آمیزی زیبا برای رویاهای من هستی م: معنی دوست داشتن یعنی این...................... دوستت دارم |
سهل است بگويم که گرفتار تو هستم،
من در پى اين حادثه غمخوار تو هستم،
هر چند که دور از مني و من ز تو دورم،
بر جان تو سوگند که دوستدار تو هستم...
تمی دونم تو هم منو دوست داری یا نه!
تمی دونم تو هم عاشقمی یا نه!
نمی دونم تو هم برام می میری و زنده می شی تا که بیای کنارم یا نه!
نمی دونم چی می گذره تو اون دل کوچیکه تو!
نمی دونم تو هم مثل منی یه عاشق خسته ی تنها که نمی فهمه کسی حرفاشو یا نه!![]()
نمی دونم نمی دونم نمی دونم...
نمی دونم باید چیکار کنم با این دل دیوونم...
نمی دونم باید چیکار کنم با اون نگاها و حرکات و رفتارای مرموز تو!!!![]()
یعنی.....؟!
یعنی می شه اون جوری بشه؟!
که تو هم منو دوست داشته باشی؟دلت فقط برای من بزنه؟
زندگی برای تو فقط با من معنا بشه؟یعنی واقعا می شه؟؟![]()
نمی دونم باید چیکار کنم چه جوری راز اون نگاتو چشماتو بر ملا کنم؟
شاید غرور جدا کرده قلبامونو از هم دیگه!![]()
ولی اینو بدون جز تو کسی نمی تونه تو قلب من خونه کنه
جای تو رو بگیره و منو ازت دور بکنه...
خیالتو راحت کنم هستم فقط برای تو برای تو و برای عشق تو...
می مونم منتظرت تا اون روزی که بشم فقط برای تو...
یک کلیپ بسیار عاشقانه و توپ از بوس کردن این دختر و پسر دریافت فایل
یک دوربین مخفی جالب و خنده دار دریافت فایل
اینم یه کلیپ از سگی که عاشقه و چه سیگاری میکشه دریافت فایل
یک کلیپ بسیار دیدنی از موج شکم این پسر بچه دریافت فایل
کلیپی از پارک کردن ماشین بصورت حرفه ای دریافت فایل
یک کلیپ خنده دار از آتیش زدن شلوار این پسر در حال خواب دریافت فایل
اینم کلیپ تصویریه آهنگ بسیار زیبای دلـه دریافت فایل
کلیپ بسیار زیبای رقص تکنو یه پسر ایرانی تو سالن تکنو دریافت فایل
کلیپ خنده دار از مسخره مریم حیدرزاده دریافت فایل
کلیپی از دعوای ۲ تا دختر وحشی داخل بازار دریافت فایل New
کلیپی از له کردن مردم بوسیله ماشین نیسان دریافت فایل
یک کلیپ بسیار زیبا و جالب از کل کل رقص تکنو و رقص لات ها دریافت فایل
کلیپ بسیار جالب و خنده دار از موتور سوار حرفه ای عربی دریافت فایل
اینم یه لاکپشت بسیار بزرگ و واقعی در ایران ( حتما ببینید ) دریافت فایل
کلیپ خنده دار از جا خالی دادن و حال گیری دریافت فایل
دوربین مخفی بسیار خنده دار ( حتما دانلود کنید از دست ندید ) دریافت فایل
اینم یه کلیپ بسیار جالب و خنده دار از آدرس دادن به سبک فیگور بدنسازی دریافت فایل
کلیپ خنده دار از مسعلکم آ * خ * و * ن * د دریافت فایل
کلیپ جالب و زیبا از افتادن موتور سواران حرفه ای دریافت فایل
اینم یه فری استایل جدید و زیبا از هیچکس خواننده رپ فارسی دریافت فایل
یک کلیپ بسیار وحشناک از تولد یه بچه جن اینطور که میگن ( بچه ناقص ) دریافت فایل
کلیپ خنده داز از عروسک پولی دریافت فایل
کلیپ خنده دار از جلب توجه کردن ۱ خانم توسط ۲ تا سفور دریافت فایل
کلیپ زیبا و دیدنی از مردی که روی آب راه میره دریافت فایل
شیرینکاری با سیگار توسط یه عرب دریافت فایل
کلیپی بسیار زیبا از حرکت حرفه ای یه زن در آمریکا دریافت فایل
کلیپی از مشاهده یه جن ( ترسناک ) دریافت فایل
یه رقاص حرفه ای(دانلود نکنی از دستت رفته) دریافت فایل
یه میکس باحال دریافت فایل
نیگاه درباره علی دایی چی میگه دریافت فایل
هیچ وقت از این بازی ها نکنید دریافت فایل
کلیپ از خواننده معروف شکیرا دریافت فایل
کلیپی از پسر بچه ای که از دیوار میره بالا و میاد پایین دریافت فایل
اینم از بچه ای ۳ ساله که از پدره معتادش تقلید میکنه دریافت فایل
کلیپی از گاو های وحشی با صدا گزاری خنده دار دریافت فایل
اینم از دستگیر کردن یه دختر خراب دریافت فایل
تبلیغ بسیار زیبا از نیکو ( رقص تکنو یه دختر ) دریافت فایل
اینم از گذاشتن ترقه تو سیگار یه مرد دریافت فایل
کلیپی از شیرینکاری یه ماشین با سرعت دریافت فایل
ماجرای خنده دار در دستشویی آقایان دریافت فایل
کلیپ زیبا -رقص گربه معروف گارفیلد + آهنگ داش داش دریافت فایل
این هم از رقص مرغ دریافت فایل
کیلیپ مارمولک عاشق دریافت فایل
کیلیپ فوتبالی از زیدان ۰۱ دریافت فایل
کیلیپ فوتبالی از زیدان۰۲ دریافت فایل
کیلیپی از رویداد عراق دریافت فایل
کیلیپی از بازی با مار کبرا دریافت فایل
کیلیپی از قایق پرنده دریافت فایل
فعلا اینا کافیه تا با حالاش رو فردا بزارم
مرسی ممنون نه بابا همین که می گین تولدت مبارک خودش خیلیه نه کادو نمی خوام این چه حرفیه
فقط امروز منتظر تبریک یه نفر بودم ولی اون اصلا انگار یادش رفته وجود من رو اصلا
چرا من این حرفا رو به شما می زنم کدومتون اصلا واستون مهم تولد من من رو
ببخشید شاید خیلی پرتوقع ام فقط اینو بدین خیلی دوستون دارم

جوان روستایی رو به پیرمردی که کنارش نشسته بود کرد و پرسید : « ببخشید ساعت چنده ؟ »
پیرمرد ساعت جیبیش رو از توی جیب بغل جلیقه مشکی رنگش درآورد و اون رو چند بار جلوی چشماش جلو و عقب برد تا تونست فاصله مناسب رو پیدا کنه . بعد چشماش رو ریز کرد و به صفحه ساعت خیره شد : « 7 و 40 دیقه س ». و بلافاصله سینه ش رو صاف کرد و ادامه داد : « البته من برای اینکه صبح ها دیر به کارم نرسم ساعتم رو 20دیقه کشیدم جلو. پس الان در واقع ساعت 7 و 20 دیقه س !! ». بعد هم که نگاه متعجب جوون رو دید بادی به غبغب انداخت و متفکرانه اضافه کرد : « این کار رو خانومم اوایل ازدواجمون بهم یاد داد. خیلی موثره. از اون موقع تا حالا هیچوقت توی کارها و قرارهام تاخیر نداشتم ».
جوون روستایی لبخندی زد و گفت : « پیرمرد ! زنت سرت کلاه گذاشته. اینطوری تو رو وادار می کنه که شب ها زودتر بری خونه » و بعد خودش و چند نفری که بالای سر صندلی اونا سرپا وایساده بودن زدن زیر خنده...
پیرمرد در حالیکه ساعت جیبیش رو توی جیب بغل جلیقه مشکی رنگش میذاشت زیرلب زمزمه کرد : « خدا رحمتش کنه ... ».
نجوای پیرمرد توی هیاهوی شهر و همهمه مسافرین گم شد و هیچکس متوجه اون قطره اشکی نشد که روی یقه کتش چکید ...
اتوبوس به سنگینی توی ترافیک صبحگاهی راه خودش رو به طرف مرکز شهر باز می کرد...

عشق واقعی
موزز مندلسون، پدر بزرگ آهنگساز مشهور آلماني،هيچ بهره اي از خوش اندامي نبرده بود.
او نه تنها قامتي كوتاه داشت بلكه گوژپشت هم بود.
روزي او يك تاجر هامبورگي را كه دختر بسيار زيبائي به نام فرومتيه داشت،ملاقات ميكند.
موزز يك دل نه صد دل عاشق او مي شود. اما فرومتيه به خاطر شكل ظاهري اش حتي نيم
نگاهي هم به او نمي كند.
روز رفتن كه فرا رسيد،موزز دل به دريا مي زند و از پله هاي ساختمان،رو به اتاق فرومتيه بالا مي رود تا بلكه فرصتي يافته و براي آخرين بار با او صحبت كند.
فرممتيه تصويري از زيبائي آسماني بود،اما با امتناع خود از نگريستن به او ، غم عالم را به دل موزز نشانده بود.
موزز پس از چندين بار تلاش بي ثمر براي به صحبت كشاندن وي،بالاخره خجولانه از او مي پرسد : آيا شما معتقديد كه پيمان عقد و ازدواج در آسمان ها بسته مي شود؟
فرومتيه كه هنوز كف زمين را مي نگريست ،پاسخ مي دهد : بله شما چي؟
موزز جواب مي دهد : بله من هم معتقدم ،اما ببينيد ، ملائكه به هنگام تولد هر نوزاد پسر ، اسم دختري را كه آن پسر با او ازدواج خواهد كرد به گوشش زمزمه ميكنند.
وقتي من متولد مي شدم ، اسم عروس مرا به گوشم زمزمه كردند و سپس افزودند كه زن شما گوژپشت خواهد بود. درست در همان لحظه و در همان جا به التماس در آمدم و گفتم :
آه خداي من ، داشتن يك زن گوژپشت واقعا يك فاجعه خواهد بود. به درگاهت التماس مي كنم
اي خداي بزرگ ، كه مرا گوژپشت گرداني و او را زيبا .
در همين لحظه فروميته سرش را بالا مي آورد و به چشم هاي موزز مي نگرد،انگار كه عميقا
در خاطرات گذشته غرق شده باشد.
او دستش را به طرف مندلسون دراز مي كند و تا آخر عمر همسر فداكاري براي او مي شود.
بیا در سوگ دلگیر گل سرخ![]()
بخونیم شعــری از دیـــوان گـــریه ![]()
من و تو زاده فصل خزونیم![]()
دو تـــن پـــــــرورده دامـــــــــن گـــریه![]()
می نویسم با دل تنگ روی گلبرگ شقایق![]()
فصل دلتنگی پاییز و دلتنگی عاشق![]()
یه قصه تازه نیست خونه بدوشی من
هراس دل سپردن عذاب دل بریدن
اگه یه دست عاشق یه روز پناه من شد
فردا عذاب جاده شکنجه گاه من شد
شروع می کنم نوشتن را و با نوشتن دوست داشتن را
غمم غم برو غمخوار دلم غم
غمم هم مونس هم یارمی غم
غمم جمله که من تنها نشینم
دست مریضا مرحبا فریادمی غم
نه میشه باورت کنم
نه میشه از تو رد بشم
نه میشه خوب من بشی
نه میشه با تو بد بشم
نه دل دارم که بشکنی
نه جون دارم فدات کنم
نه پای موندن منی
نه می تونم رهات کنم
نه میتونه تو خلوتش ,دلم صدا کنه تورو
نه میتونم بگم بمون
نه می تونم بگم برو
کجا برم که عطر تو,نپیچه توی لحظه هام
قصمو از کجا بگم,که پا نگیری تو صدام
چه جوری از تو بگذرم,تویی که معنی منی
تویی که از منی اگر,تیشه به ریشه نزنی
نه ساده ای نه خط خطی,نه دشمنی نه هم نفس
نه با تو جای موندنه,نمونده راه پیشو پس
نه میتونه تو خلوتش ,دلم صدا کنه تورو
نه میتونم بگم بمون
نه می تونم بگم برو
نمیشه با تو باشمو اسیر دست غم نشم
فقط میخوام با خواستنت,تا هستم از تو کم نشم.....
چرا که او، نه در زمین و شهر و نه در دیاران بود.
آسمان را بدرودی کردم و مهتاب را
چرا که او، نه عطر ستاره نه آواز آسمان بود.
نه از جمع آدمیان نه از خیل فرشته گان بود،
که اینان هیمه ی دوزخ اند
و آن یکان
در کاری بی اراده
به زمزمه ئی خواب آلوده
خدای را
تسبیح
می گویند.
سرخوش و شادمانه فریاد برداشتم:
"-ای شعرهای من، سروده و ناسروده!
سلطنت شما را تردیدی نیست
اگر او به تنهایی
خواننده ی شما باد!
چرا که او بی نیازی ی من است از بازارگان و از همه ی خلق
نیز از آن کسان که شعر مرا می خوانند
تنها بدین انگیزه که مرا به کندفهمی ی خویش سرزنشی کنند!-
چنین است و این همه را، هم در نخستین نظر باز دانسته ام."
برونو فِررو می نویسد:" همه می دانند زندگی ابرها بسیار پرتحرک
است و اما بسیار کوتاه ."
ابر جوانی در میان توفان عظیمی بر فراز دریای مدیترانه به دنیا
آمد. اما فرصتی برای رشد در آن منطقه نیافت؛ باد عظیمی تمام
ابرها را به سوی افریقا راند.
همین که به قاره افریقا رسیدند، آب و هوا عوض شد: آفتاب تندی در
آسمان می درخشید و در زیر، شن های خشک صحرا دیده می شد.
باد آن ها را به سوی جنگل های جنوب راند، در صحرا هیچ بارانی
نمی بارید.
بنابراین، ابر هم مثل انسان های جوان، تصمیم گرفت از پدران و
دوستان پیرترش جدا شود و به کشف جهان بپردازد.
باد اعتراض کرد:" چه کار می کنی؟ صحرا همه جا یک شکل است!
به گروه برگرد تا به مرکز افریقا برویم. آنجا کوه ها و درختان
زیبایی وجود دارد!"
اما ابر جوان و عاصی توجه نکرد. کم کم ارتفاعش را کم کرد و
سرانجام نزدیکِ تپه های شنی، پشت نسیم ملایمی نشست. پس از
مدت درازی، متوجه شد یکی از تپه ها به او می خندد. تپه هم جوان
بود. باد تازه آن را شکل داده بود. همان جا، ابر عاشق تپه شد.
"روز به خیر. زندگی آن پایین چطور است؟"
"با تپه های دیگر، خورشید، باد و کاروان هایی هم صحبتم که
هرازگاهی از اینجا می گذرند. گاهی خیلی گرمم می شود، اما تحمل
می کنم. زندگی در آن بالا چطور است؟"
"اینجا هم باد و خورشید کنار ماست، اما حسنش این است که می
توانم در آسمان بگردم و با چیزهای زیادی آشنا بشوم."
تپه گفت:"زندگی من کوتاه است. وقتی باد ازجنگل برگردد ناپدید
می شوم."
"حالا غمگینی؟"
"حس می کنم به هیچ دردی نمی خورم."
"من هم همین حس را دارم. باد تازه که بیاید، مرا به جنوب می
راند و باران می شوم. به هر حال سرنوشتم همین است."
تپه لحظه ای مکث کرد، بعد گفت:
"می دانی اینجا در بیابان، به باران می گوییم بهشت؟"
ابر با غرور گفت:"نمی دانم می توانم به چیزی به این مهمی بدل
شوم یا نه."
"از تپه های پیر افسانه های زیادی شنیده ام. می گویند بعد از
باران، گیاه و درخت ما را می پوشاند. اما هیچ وقت نفهمیدم این
یعنی چه. در صحرا خیلی کم باران می بارد."
این بار ابر مکث کرد. اما خیلی زود، دوباره خندید:" اگر بخواهی،
می توانم باران بر سرت بریزم. همین که رسیدم، عاشقت شدم و
دلم می خواهد همیشه کنارت بمانم."
تپه گفت:" وقتی برای اولین بار تو را در آسمان دیدم، من هم
عاشقت شدم. اما اگر موهای زیبا و سفیدت را به باران مبدل کنی
می میری."
ا
بر گفت:" عشق هرگز نمی میرد. دگردیسی می یابد؛ می خواهم
بهشت را نشانت بدهم."
و با قطره های ریز باران، شروع کرد به نوازش تپه؛ زمان
درازی به همین شکل ماندند، تا اینکه رنگین کمان ظاهر شد.
روز بعد، تپه ی کوچک از گل پوشیده شد. ابر های دیگری که از
آنجا می گذشتند، دیدند که آنجا، جنگل کوچکی به وجود آمده و آن
ها هم بر تپه باریدند. بیست سال بعد، آن تپه، واحه ای شده بود، که
با سایه ی درختانش، مسافران را پناه می داد.
و همه ی این ها به خاطر این بود که روزی، ابری عاشق، نترسید
و زندگی اش را فدای عشق کرد.
از کتاب: چون رود جاری باش
اثر: پائولو کوئلیو
کاش عظمت در نگاهمان باشد، نه در چیزی که به آن می نگریم...
شاد باشید.![]()
محدود به نوع خاصی از ابرازعلاقه نیست و ازنظر این وبلاگ حتی فکر
کردن به موضوع مثبتی و یافکر کردن مثبت درباره هرچیزی می تونه
راهی برای تجلی عشق باشه! می دونیم که تو دنیای امروز ما نفس
کشیدن هم سخته چه برسه به اینکه تک تک ما بتونیم یک فرد رو
بعنوان عشق واقعی مون بدست بیاریم و به این شکل مدعی تجلی
عشق باشیم !
منظور این وبلاگ می تونه مثبت اندیشی به طور عام باشه. اگه ما
بتونیم این فرهنگ رو در خودمون بوجود بیاریم که مثبت به همه چیز
نگاه کنیم و به این فکر کنیم که انرژی ایی که در طول روز به جهان
برمیگردونیم مثبت باشه، اولا با هر دست بدیم با همون دست هم
دریافت میکنیم یعنی اگه انرژی مثبت به دنیای اطرافمون بدیم به
همین شکل انرژی مثبت هم بهمون می رسه چون خداوند نسبت به
بنده هاش سخاوتمنده، حتی اگر شده لذت درک زیبایی آسمونش رو
بهمون تقدیم می کنه! در ثانی فکر میکنین چی باعث بوجود اومدن یه
همچین دنیایی شده که معتقدیم نفس کشیدن توش مشکله؟ چیزی
غیر از افکار منفی؟تا حالا شده به دامنه این افکار فکرکنین؟ مصداق این
حرف میتونه یه ضرب المثل باشه: تخم مرغ دزد عاقبت شتر دزد هم
می شه! فکر کنیم اگه همه مردم دنیا سعی کنن مثبت فکر کنن
ممکنه چه اتفاقی بیفته؟ البته منظور ما از مثبت فکر کردن این نیست
که چشم و گوشمون رو روی حقایق ببندیم ، باید "فرزند زمان خود
باشیم". باید همه تیرگی ها رو هم ببینیم و یه چیزیادمون بمونه :
و اون چیزی نیست جز " احساس مسئولیت" :
"آسمان بار امانت نتوانست کشید قرعه فال بنام من دیوانه زدند"
چیزی که از اختیار انسان نشات میگیره و تنها فرق بین انسان و حیوانه.
حس مسئولیت نسبت به حفظ انسان ها در مقام انسانیت! پس فکر
می کنین برای چی جانشین خداوند روی زمین هستین؟!
و در آخر :
یادمون بمونه هنوز آسمون آبیه- هنوز گل از زمین سر در میاره- هنوز
خورشید گرم و پابرجاست- هنوز گاهی بارون می باره- هنوز زندگی
جریان داره... یادمون بمونه همه این عناصرخوب بلدن چطور پیامی رو
که باید، بهمون ابلاغ کنن. شاید این ماییم که تو سنتهای الهی بدعت
بوجود آوردیم و قدرت روح انسان رو فراموش کردیم و فراموش کردیم که
روح ما بخشی از روح جهانه و با روح همه چیز در ارتباطه... یادمون بمونه
هنوز منجی وجود داره و انتظار فرجش بزرگترین مسئولیت ماست.
خدایا!
دلم را همچون نی لبکی چوبین بر لب های خود بگذار
و زیباترین نغمه هایت را در فضای زندگی
مردمان مترنم کن!
چنان بنواز دلم را که هرجا نفرتی هست ، عشق باشم من!
هر جا زخمی هست ، مرهم باشم من!
هرجا تردیدی هست ، ایمان باشم من!
هرجا ناامیدی هست ، امید باشم من!
هرجا تاریکی هست ، روشنایی باشم من!
هرجا غمی هست ، شادمانی باشم من!
خدایا!
توانم ده تا دوست بدارم بی چشمداشت و بفهمم دیگران را حتی اگر نفهمند مرا!
از : استاد مسیحا برزگر
باشد که انرژی عشق با طلوع آفتاب وجودش متجلی شود.
محدود به نوع خاصی از ابرازعلاقه نیست و ازنظر این وبلاگ حتی فکر
کردن به موضوع مثبتی و یافکر کردن مثبت درباره هرچیزی می تونه
راهی برای تجلی عشق باشه! می دونیم که تو دنیای امروز ما نفس
کشیدن هم سخته چه برسه به اینکه تک تک ما بتونیم یک فرد رو
بعنوان عشق واقعی مون بدست بیاریم و به این شکل مدعی تجلی
عشق باشیم !
منظور این وبلاگ می تونه مثبت اندیشی به طور عام باشه. اگه ما
بتونیم این فرهنگ رو در خودمون بوجود بیاریم که مثبت به همه چیز
نگاه کنیم و به این فکر کنیم که انرژی ایی که در طول روز به جهان
برمیگردونیم مثبت باشه، اولا با هر دست بدیم با همون دست هم
دریافت میکنیم یعنی اگه انرژی مثبت به دنیای اطرافمون بدیم به
همین شکل انرژی مثبت هم بهمون می رسه چون خداوند نسبت به
بنده هاش سخاوتمنده، حتی اگر شده لذت درک زیبایی آسمونش رو
بهمون تقدیم می کنه! در ثانی فکر میکنین چی باعث بوجود اومدن یه
همچین دنیایی شده که معتقدیم نفس کشیدن توش مشکله؟ چیزی
غیر از افکار منفی؟تا حالا شده به دامنه این افکار فکرکنین؟ مصداق این
حرف میتونه یه ضرب المثل باشه: تخم مرغ دزد عاقبت شتر دزد هم
می شه! فکر کنیم اگه همه مردم دنیا سعی کنن مثبت فکر کنن
ممکنه چه اتفاقی بیفته؟ البته منظور ما از مثبت فکر کردن این نیست
که چشم و گوشمون رو روی حقایق ببندیم ، باید "فرزند زمان خود
باشیم". باید همه تیرگی ها رو هم ببینیم و یه چیزیادمون بمونه :
و اون چیزی نیست جز " احساس مسئولیت" :
"آسمان بار امانت نتوانست کشید قرعه فال بنام من دیوانه زدند"
چیزی که از اختیار انسان نشات میگیره و تنها فرق بین انسان و حیوانه.
حس مسئولیت نسبت به حفظ انسان ها در مقام انسانیت! پس فکر
می کنین برای چی جانشین خداوند روی زمین هستین؟!
و در آخر :
یادمون بمونه هنوز آسمون آبیه- هنوز گل از زمین سر در میاره- هنوز
خورشید گرم و پابرجاست- هنوز گاهی بارون می باره- هنوز زندگی
جریان داره... یادمون بمونه همه این عناصرخوب بلدن چطور پیامی رو
که باید، بهمون ابلاغ کنن. شاید این ماییم که تو سنتهای الهی بدعت
بوجود آوردیم و قدرت روح انسان رو فراموش کردیم و فراموش کردیم که
روح ما بخشی از روح جهانه و با روح همه چیز در ارتباطه... یادمون بمونه
هنوز منجی وجود داره و انتظار فرجش بزرگترین مسئولیت ماست.
خدایا!
دلم را همچون نی لبکی چوبین بر لب های خود بگذار
و زیباترین نغمه هایت را در فضای زندگی
مردمان مترنم کن!
چنان بنواز دلم را که هرجا نفرتی هست ، عشق باشم من!
هر جا زخمی هست ، مرهم باشم من!
هرجا تردیدی هست ، ایمان باشم من!
هرجا ناامیدی هست ، امید باشم من!
هرجا تاریکی هست ، روشنایی باشم من!
هرجا غمی هست ، شادمانی باشم من!
خدایا!
توانم ده تا دوست بدارم بی چشمداشت و بفهمم دیگران را حتی اگر نفهمند مرا!
از : استاد مسیحا برزگر
باشد که انرژی عشق با طلوع آفتاب وجودش متجلی شود.
عشق نمي پرسه که تو کي هستي؟
عشق فقط ميگه تو مال مني...
عشق نمي پرسه که اهل کجايي ؟
فقط ميگه تو قلب من زندگي مي کني...
عشق نمي پرسه که چي کار مي کني؟
فقط ميگه باعث ميشي قلب من به ضربان بيفته...
عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟
فقط ميگه هميشه با مني...
عشق نمي پرسه که دوستم داري؟
فقط ميگه دوستت دارم...
حالا امروز می خوام تلافی کنم ولی خودمونیما شما هم تو این مدت به من سر نزدید هی دنیا![]()
بی خیال تقصیر منم بود حالا بگذریم![]()
راستی بازی رو حال کردین واقعا باحال بود

پرسپولیس همیشه قهرمان هست فقط ایندفعه نمی خواست باز بعضی ها که طرفدار یه تیم بی خواسیتن گریه کنن .گفت انشا الله بازی بعد دیگه گریه می کنن طلافی شه.
یه لبخند بهش بزنی؟
تا حالا شده کسی رو به خاطره غرور از دست داده باشی؟
تا حالا شده به خاطره نگفتن کلمه ی دوست دارم حسرت بخوری؟
تا حالا شده از دست غرورت خسته شده باشی؟
حالا فکر کن ۳ روزه دیگه بیشتر زنده نیستی؟
چی کار می کنی؟
اره . حسرت نگفتن حرف ها توی دلت ازارت میده
حالا باشو غرورتو له کنو به معشوقت گو دوستت دارم
چرا وقتی یه شب خواب خوب می بینیم صبح سر حالیم و وقتی خواب بد می بینیم صبح حوصله نداریم؟
چرا وقتی معشوقمون بهمون میگه دوستمون داره فکر می کنیم خوش بخت ترین ادم دنیا یم و وقتی دیگه دوستمون نداره می شیم بد بخت ترین؟
چرا میگن دل به دل راه داره اما یه جای دیگه می گن از دل برود هر انکه از دیده رود؟
من از این به بعد در وبلاگ ضدضدضدحال به همراهی یکی از دوستام هم کار می کنم خوشحال می شم به ما سربزنید حضورتون ما رو دلشاد می کنه اومدین نظر یادتون نره
عمرم گریه کنم فردا بهترین
دوست زندگیم عشقم
خاطراتم پریا داره می ره
خداااااااااااا حالا کجایی داری
من از اون جدا می کنی
خدایا چرا جدامون می کنی
من می خوام بمیرم تا اینکه
از اون جدا شم میخوام
بمیرم می خوام بمیرم

